|
هر وقت به مرگ فكر ميكنم يه احساس غريبي بهم دست ميده فکرمیکن
م
خيلي از من دوره ولي هر لحظه ميتونه به سراغم بياد.
ولی به نظرم مرگ لذت بخش ترین کاری هست که میتونی بکنی

كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كاش مي شد دفتر تقدير عشق
حرفي از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي
هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي
براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:
يادت بخير
شايد اين حسو خيلي ها درك كنند وخيلي ها هم بگند چرت و پرته ولي
تاحالا شده تو يه جمع باشيد و همه با هم دوست و رفيق باشند و حرف
همديگه رو بفهمند و فقط شما باشيد كه تنها باشيد اون حس غريب كه
ميگم مياد سراغ آدم ..... حالافهمیدید چی میخوام بگم؟
شايد اين حس ر و خيلي ها درك كنند وخيلي ها هم بگند چرت و پرته ولي
تاحالا شده تو يه جمع باشيد و همه با هم دوست و رفيق باشند و حرف
همديگه رو بفهمند و فقط شما باشيد كه تنها باشيد اون حس غريب كه
ميگم مياد سراغ آدم ..... حالافهمیدید چی میخوام بگم؟
حتما بخونید....
رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران
مي مانددو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه
نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از
هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام
در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به
صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند
عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو
است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده...
عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش
کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست...
قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره
است
|